تبليغاتX
حرفی تازه تر

حرفی تازه تر

حرف های تازه ای برای گفتن دارم که باید بشنوید البته

شما بگید چه حرفی یا سوالی یا هرچی که می خواین.

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط علی |


شعر می گفتم که ناگهان در زد
از روی کاناپه و گلدان پريدم
و در سکوتی که روی آب ريخت
صدايی در قفل چرخيد و در پا پس کشيد
مرا مثل روزی که در آينه بودم پشت در می ديدم
هنوز زنگ می زد
بی آنکه چيزی گفته باشم
مثل روزی که در آينه بودم به خانه آمد و با من دست داد
دستی که در بست و از خانه بيرونم کرد
من اين شعر بلند را نيامده ام که برگردم
پشت در ايستاده ام
وهی زنگ می زنم
می دانم! بيت آخر در همين کوچه ست...

 

 

+ نوشته شده در 3 بعد از ظهر توسط علی |


در شده روزهایم از باران
گریه خواهم می کنم از بر
هنوز هم
زبان ام
گم است
هم
در ناتمام

+ نوشته شده در 8 بعد از ظهر توسط علی |


آقا مجتبئ اینم یه آهنگ زیبا برای شما البته با کیفیت 64


برای دانلود روی لینک دانلود کلیک کرده بعد از باز شدن صفحه ی جدید روی لینکfree user کلیک کرده سپس پنجره ای دیگر باز می شود چند ثانیه منتظر بمانید تا لیک اصلی دانلود ظاهر شود بر روی آن کلیک کرده تکمهsave را بزنید تا شروع به دانلود کند






+ نوشته شده در 12 بعد از ظهر توسط علی |


 

بیا اینم جدول سودوکو

 

 

                                                            دانلود

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط علی |


يک روز گرم، شاخه اي مغرورانه و با تمام قدرت خودش را تکاند و به دنبال آن از برگ هاي ضعيف و کم طاقت جدا شدند و آرام بر روي زمين افتادند.
شاخه چندين بار اين کار را درد منشانه و با غرور خاصي تکرار کرد تا اينکه تمام برگ ها جدا شدند و شاخه از کارش بسيار لذت مي برد.
برگي سبز و درشت و زيبا به انتهاي شاخه محکم چسبيده بود و همچنان در مقابل افتادن مقاومت مي کرد. باغبان تبر به دست داخل باغ در حال گشت و گذار بود و به هر شاخه ي خشکي که مي رسيد آن را از بيخ جدا مي کرد و با خود مي برد. وقي باغبان چشمش به آن شاخه افتاد با ديدن تنها برگ آن از قطع کردنش صرف نظر کرد . بعد از رفتن باغبان مشاجره بين شاخه و برگ بالا گرفت و بالاخره دوباره شاخه مغرورانه و با تمام قدرت چندين و چند بار خوش را تکاند تا اينکه به ناچار برگ با تمام مقاومتي که داشت از شاخه جدا شد و بر روي زمين افتاد باغبان در راه بازگشت وقتي چشمش به آن شاخه افتاد بي درنگ آن شاخه را از بيخ قطع کرد. شاخه بدون آنکه مجال اعتراض داشته باشد بر روي زمين افتاد .
ناگهان صداي برگ جوان را شنيد که مي گفت: اگر چه به خيالت زندگي ناچيزم در دست تو بود ولي همين خيال واهي پرده اي بود بر چشمان واقع نگرت که فراموش کني نشانه ي حياتت من بودم.

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط علی |


من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیز دلکشی است

اما دو راهی هایش دردناکند 

و تفسیر بادهایش آدم را به باد می دهد.

 

اهالی اینجا مگس ها را تقسیم می کنند

و میان عنکبوتهای جوان وعقایهای پیر

پیوسته جدالهای خونینی جریان دارد.

 

مورچه ها و موریانه ها

به همزیستی مسالمت آمیزی رسیده اند

بر سر تقسیم جنازه ها

و هر غروب چشم به راه قافله تابوت هایند.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

و احساس می کنم زمین چیزی کم دارد

عصایی نیست که دریا را بشکافد

و درختی نه

که باور روشن را تفسیر کند.

مردم گوساله را خورده اند و

استخوانهایش را هم خاک کرده اند. 

صدایی دیگر در کوهی نمی پیچد.

 

من مدتی است در زمین پرسه می زنم

زمین چیزی نه

چیزهایی کم دارد

و مسیرش را در کهکشان گم کرده است. 

من 

مدتی است در زمین پرسه می زنم.  

 

 

+ نوشته شده در 2 قبل از ظهر توسط علی |


خانه ام ابری ست
یکسره روی زمین ابری ست با آن.
 
از فراز گردنه خرد و خراب و مست
باد می پیچد.
یکسره دنیا خراب از اوست
و حواس من!
 

آی نی زن که تو را آوای نی برده ست دور از ره کجایی؟
 
خانه ام ابری ست اما
ابر بارانش گرفته ست.
در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم،
من به روی آفتابم
می برم در ساحت دریا نظاره.
و همه دنیا خراب و خرد از باد است
و به ره، نی زن که دائم می نوازد نی، در این دنیای ابراندود
راه خود را دارد اندر پیش.

 

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط علی |


چون عمر بسر رسد چه شیرین و چه تلخ

پیمانه که پر شود چه بغداد و چه بلخ

می نوش که بعد از من و تو ماه بسی

از سلخ به غره آید از غره به سلخ

 

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط علی |


هر ذره که در خاک زمینی بوده است

پیش از من و تو تاج و نگینی بوده است

 

گرد از رخ نازنین به آزرم فشان

کانهم رخ خوب نازنینی بوده است

 

هر سبزه که بر کنار جویی رسته است

گویی ز لب فرشته خویی رسته است

پا بر سر سبزه تا بخواری ننهی

کان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است

+ نوشته شده در 10 بعد از ظهر توسط علی |


می نوش که عمر جاودانی این است

خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سرمست

خوش باش دمی که زندگانی این است

+ نوشته شده در 4 قبل از ظهر توسط علی |


نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است

+ نوشته شده در 2 قبل از ظهر توسط علی |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

می دونی چرا وقتی گریه می کنی آروم می شی؟!چون اشکهای سردت قبل از اینکه از مجرای چشم سرازیر بشه یه سری به قلبت می زنه .بعد قلبت که خیلی داغه حرارتشو می ده به اشکات و اشکات گرم می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.اینجوریه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

هفته چهارم شهریور 1388

هفته دوم اسفند 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387



پیوندها

تنهای خفته
نغمه های ترک خورده
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin






Powered by WebGozar